برای مرتضی ج. (محض عرض ارادت و اندکی مزاح عارفانه-فیلسوفانه-شاعرانه)
کفش تو کاسه صبری است که لبریز نشد
صندلی ماند غزل های من و میز نشد
کاشکی فایده عربده بیش از این بود!
خرس خوش خواب خزان، مرغ سحر خیز نشد
پای ما آبله ی تاول تابستان ست
کفش موسات به پای است که پاییز نشد
طفلک آیینه! که با خوی درشت ات سرکرد
آه! از دست «درشتی» که دمی «ریز» نشد!
داس ابروی تو با آن همه حاصلخیزی
دست مشاطه، قلم کرد ولی تیز نشد
مادیان بود ولی رخش، صدایش کردند
اسب ما، پیره خری بود که شبدیز نشد
مژدگانی مگسک! لشکر پروانه نسوخت
وآن زنازاده پسر، شُکر که چنگیز نشد!
آنچه خوبان جهان بخل بدان می ورزند
قسمت ماه نشد،قسمت ما نیز نشد







