تبليغاتX
بود و خواهد بود...

 

همه پسرانم "ابن مقفع" می شوند

به لطف نیلوفر شدن پدرشان.

می بینی گیسوان کافرت،چقدر شهیدپرورند؟!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 20:42  توسط  ح.ص.  | 
نیمه شعبان

مستمندی

وآرزوی مستی.

***

تصدق علینا.

 

 


شربنا علی ذکر الحبیب مدامة     فسکرنا بها من قبل ان یخلق الکرم

 نوشیدیم به یاد دوست باده را .پس بدان مست شدیم پیش از آنکه تاک آفریده شود.

ولطف الاوانی فی الحقیقة تابع    للطف المعانی والمعانی بها تنمو

لطف ظرف های زمانی و مکانی تابعی است از لطف مظروفشان و او مایه نشو ونماء معانی ست.


 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 3:32  توسط  ح.ص.  | 
 

نجار مهربان!

نوازشی نمی کنی درختان را !

خیاط مهربان!

نمی بینی که عریان اند دختران؟!

***

هن لباس لکم و انتم لباس لهن.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 19:40  توسط  ح.ص.  | 
چهارم شعبان.

تاویل فرات اند

لب های تو از فرط شرینی.

و دستان تو رمز داستان شفاعت اند به اشارت والشفع.

و به مساقات تو

مباهات می کنند میوه های بهشتی.

"لا مقطوعة و لاممنوعة."

***

چشم های مستت.

پسرکان نابالغ را اجیر کرده اند که جار زنند:

"لایصدعون عنها و لا ینزفون."

بضاعتی نداریم ما، ای عزیز!

فاوف لنا الکیل.

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 19:2  توسط  ح.ص.  | 
اول شعبان.(اللهم اعنا علی الاستنان بسنته فیه...)

حلول می کند شعبان.

ومن دختران شعیب را مقنعه دار می بینم.

که از حیاء قانعم کرده اند به هلالی.

اجیران مست را

مستاجرانی مهربان بادا !

***

"یا ابت استئجره..."


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 23:53  توسط  ح.ص.  | 
با صلوات بر او و خاندان گرامی اش.

 

بی دستار آمد به شیوه مستان.

هر جا نگاه کرد گیاه رویید.

 و مرسلات معرفه. آواره تر شدند.

و زلف های کافر او. مکه تر از قبل. زمزمه کردند:

"والناشرات نشرا."

***

خوشا به حال خال لبش.

که سعدترین طالع دنیا را داشت.

   


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:48  توسط  ح.ص.  | 

 

 دخترکانی اگر داشتی.

زیبا بودند مثل اردیبهشت - که اسم عریان توست. -

و من به شیوه پیامبران خوابشان را می دیدم

و سال ها برای وصلتشان

وسیله می جستم.

من آن وقت از خاندان تو می شدم.

و کنار فرات تشنه می مردم.

*****

ام له البنات و لکم البنون.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:41  توسط  ح.ص.  | 
امروز بارانک پشه پرانی آمد.

 

امروز مردادیم را.

نم نم لحن ابری لجن کرد.

من لجم با تمام درختان کج دل.

***

مثل مسلمانی من بود.

باران امروز.

بی برکت.


+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 19:42  توسط  ح.ص.  |