تبليغاتX
بود و خواهد بود...

 

شهر پرجمعیت آسمان کویر.

مهبط وحی چشم های من است.

***

من قسم نمی خورم به خوشه پروین.

من قسم نمی خورم به صورت و معنا.

من قسم نمی خورم به مواقع بامداد نجوم.

***

چشم های من پیامبر شده اند.

جاده ها منزل اند و قاطعان طریق

مثل چشهای تو ای اسب

مست تنزیل اند.

مستمندان. پسرخواندگان دختر راه اند. ابن سبیل اند. زکات می خواهند.

***

بخوانمت به نام طریقت که جاده ها گنگ اند:

"والسماء والطارق. و ما ادریک ماالطارق."

 


+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 11:38  توسط  ح.ص.  | 
 

 طالع سعدی نیست.

که لیله مقمره ای.

پرستار پلنگ باشی.

***

ودعتها و مدامعی. تنهل بالدمع الطلیق.

فبکت و اذرت ادمعا".فی صفحه الخد العنیق.

و مضت تعض بنانها.بین التلهف و الشهیق.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 18:56  توسط  ح.ص.  | 
۱۳رجب

 

تو رمز بلوغ بودی در تخاطب تبلیغ.

خدا به لحن تو با دختران خود

 سخن گفت.

نور به لهجه تو در گوش روشن مهتاب منتشر ست.

و سیب های لبنانی

تمثیل تبسم بلیغ تواند.

***

"ان هذا لفی الصحف الاولی"

"صحف ابراهیم و موسی".


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 10:29  توسط  ح.ص.  | 
برای س.م.ح.

 

"والتین والزیتون"

سوگند به "شیرین تلخ"

و به چشم های مشجر تو.

که حرارت لحن خدا را دارد در تکلیم طور.

سوگند به شهر امین نگاهت

که در تخاطب سکرآوری مرا خواندند:

"و انت حل بهذا البلد"

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 9:6  توسط  ح.ص.  | 
 

و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطئه...

می رویند روزی.

نشسته اند به کشتگه.

به امید پگه.

به امید باران.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:22  توسط  ح.ص.  | 
 

روزی ممکن می شود.

تو را خواهم دید.

مثل تشنه ای که آب را.

روزی ممکن می شود.


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:49  توسط  ح.ص.  |