شهر پرجمعیت آسمان کویر.
مهبط وحی چشم های من است.
***
من قسم نمی خورم به خوشه پروین.
من قسم نمی خورم به صورت و معنا.
من قسم نمی خورم به مواقع بامداد نجوم.
***
چشم های من پیامبر شده اند.
جاده ها منزل اند و قاطعان طریق
مثل چشهای تو ای اسب
مست تنزیل اند.
مستمندان. پسرخواندگان دختر راه اند. ابن سبیل اند. زکات می خواهند.
***
بخوانمت به نام طریقت که جاده ها گنگ اند:
"والسماء والطارق. و ما ادریک ماالطارق."

طالع سعدی نیست.
که لیله مقمره ای.
پرستار پلنگ باشی.
***
ودعتها و مدامعی. تنهل بالدمع الطلیق.
فبکت و اذرت ادمعا".فی صفحه الخد العنیق.
و مضت تعض بنانها.بین التلهف و الشهیق.

تو رمز بلوغ بودی در تخاطب تبلیغ.
خدا به لحن تو با دختران خود
سخن گفت.
نور به لهجه تو در گوش روشن مهتاب منتشر ست.
و سیب های لبنانی
تمثیل تبسم بلیغ تواند.
***
"ان هذا لفی الصحف الاولی"
"صحف ابراهیم و موسی".

"والتین والزیتون"
سوگند به "شیرین تلخ"
و به چشم های مشجر تو.
که حرارت لحن خدا را دارد در تکلیم طور.
سوگند به شهر امین نگاهت
که در تخاطب سکرآوری مرا خواندند:
"و انت حل بهذا البلد"

و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطئه...
می رویند روزی.
نشسته اند به کشتگه.
به امید پگه.
به امید باران.

روزی ممکن می شود.
تو را خواهم دید.
مثل تشنه ای که آب را.
روزی ممکن می شود.







