یزد که باشی
لازم نیست عاشق باشی برای سوختن
نسیم
کافی است.
هم دیارانم خاکسترند.
ما ققنوسان قافیم که می سوزیم هر شب
زیر بوته های مغیلان
ما شعر ما قافیه ایم که می روییم هر روز
می خروشیم مثل دریای گیلان

آبی آسمان کویرم را.
گرفته است به سخره
ابرک فاسد زنازاده.
شیخ الرئیس
مشغول خواندن "والتین"
به لهجه معصومکان دیارم
من در خیال "احسن تقویم"
تفسیر می کنمت مست...

گنجشکگان مردند شاید بال می خواهند
در زلف افتادند شاید خال می خواهند
ققنوس شبهای پر از مهتاب هرمزگان
تکرار شو!
تمثیل ها تمثال می خواهند.







