ابن مقفع
همه پسرانم "ابن مقفع" می شوند
به لطف نیلوفر شدن پدرشان.
می بینی گیسوان کافرت،چقدر شهیدپرورند؟!
شن های به لب رسیده جانت ...
همه پسرانم "ابن مقفع" می شوند
به لطف نیلوفر شدن پدرشان.
می بینی گیسوان کافرت،چقدر شهیدپرورند؟!
مستمندی
وآرزوی مستی.
***
تصدق علینا.
شربنا علی ذکر الحبیب مدامة فسکرنا بها من قبل ان یخلق الکرم
نوشیدیم به یاد دوست باده را .پس بدان مست شدیم پیش از آنکه تاک آفریده شود.
ولطف الاوانی فی الحقیقة تابع للطف المعانی والمعانی بها تنمو
لطف ظرف های زمانی و مکانی تابعی است از لطف مظروفشان و او مایه نشو ونماء معانی ست.
نجار مهربان!
نوازشی نمی کنی درختان را !
خیاط مهربان!
نمی بینی که عریان اند دختران؟!
***
هن لباس لکم و انتم لباس لهن.
تاویل فرات اند
لب های تو از فرط شرینی.
و دستان تو رمز داستان شفاعت اند به اشارت والشفع.
و به مساقات تو
مباهات می کنند میوه های بهشتی.
"لا مقطوعة و لاممنوعة."
***
چشم های مستت.
پسرکان نابالغ را اجیر کرده اند که جار زنند:
"لایصدعون عنها و لا ینزفون."
بضاعتی نداریم ما، ای عزیز!
فاوف لنا الکیل.
حلول می کند شعبان.
ومن دختران شعیب را مقنعه دار می بینم.
که از حیاء قانعم کرده اند به هلالی.
اجیران مست را
مستاجرانی مهربان بادا !
***
"یا ابت استئجره..."
بی دستار آمد به شیوه مستان.
هر جا نگاه کرد گیاه رویید.
و مرسلات معرفه. آواره تر شدند.
و زلف های کافر او. مکه تر از قبل. زمزمه کردند:
"والناشرات نشرا."
***
خوشا به حال خال لبش.
که سعدترین طالع دنیا را داشت.
دخترکانی اگر داشتی.
زیبا بودند مثل اردیبهشت - که اسم عریان توست. -
و من به شیوه پیامبران خوابشان را می دیدم
و سال ها برای وصلتشان
وسیله می جستم.
من آن وقت از خاندان تو می شدم.
و کنار فرات تشنه می مردم.
*****
ام له البنات و لکم البنون.
امروز مردادیم را.
نم نم لحن ابری لجن کرد.
من لجم با تمام درختان کج دل.
***
مثل مسلمانی من بود.
باران امروز.
بی برکت.
شهر پرجمعیت آسمان کویر.
مهبط وحی چشم های من است.
***
من قسم نمی خورم به خوشه پروین.
من قسم نمی خورم به صورت و معنا.
من قسم نمی خورم به مواقع بامداد نجوم.
***
چشم های من پیامبر شده اند.
جاده ها منزل اند و قاطعان طریق
مثل چشهای تو ای اسب
مست تنزیل اند.
مستمندان. پسرخواندگان دختر راه اند. ابن سبیل اند. زکات می خواهند.
***
بخوانمت به نام طریقت که جاده ها گنگ اند:
"والسماء والطارق. و ما ادریک ماالطارق."
طالع سعدی نیست.
که لیله مقمره ای.
پرستار پلنگ باشی.
***
ودعتها و مدامعی. تنهل بالدمع الطلیق.
فبکت و اذرت ادمعا".فی صفحه الخد العنیق.
و مضت تعض بنانها.بین التلهف و الشهیق.
تو رمز بلوغ بودی در تخاطب تبلیغ.
خدا به لحن تو با دختران خود
سخن گفت.
نور به لهجه تو در گوش روشن مهتاب منتشر ست.
و سیب های لبنانی
تمثیل تبسم بلیغ تواند.
***
"ان هذا لفی الصحف الاولی"
"صحف ابراهیم و موسی".
"والتین والزیتون"
سوگند به "شیرین تلخ"
و به چشم های مشجر تو.
که حرارت لحن خدا را دارد در تکلیم طور.
سوگند به شهر امین نگاهت
که در تخاطب سکرآوری مرا خواندند:
"و انت حل بهذا البلد"
و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطئه...
می رویند روزی.
نشسته اند به کشتگه.
به امید پگه.
به امید باران.
روزی ممکن می شود.
تو را خواهم دید.
مثل تشنه ای که آب را.
روزی ممکن می شود.
لازم نیست عاشق باشی برای سوختن
نسیم
کافی است.
هم دیارانم خاکسترند.
ما ققنوسان قافیم که می سوزیم هر شب
زیر بوته های مغیلان
ما شعر ما قافیه ایم که می روییم هر روز
می خروشیم مثل دریای گیلان