نه ناقه ای دارم
که پی کنند
و نه چون ابراهیم،تاب امتحان هایی آن چنان سخت
بگذار همین جا در شکم ات بمانم.

از نیمه ی شب چندی گذشته ست.گذرم به جلد ششم کافی می افتد. حدیث های جالبی می بینم.از تره تیزک خوشم نمی آمد و از گشنیز.حالا روایت های مربوط به آن ها را هم دیدم و خیالم راحت شد.چغندر( یا چقندر) هم چیز خوبی ست.تبرکاْ این دو روایت را نقل می کنم:
الف.عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن الحجال عمن ذکره عن أی عبدالله علیه السلام قال: کان رسول الله صلی الله علیه وآله یأکله القثاء بالملح.(پیامبر صلی الله علیه و آله، خیار را با نمک میل می کردند.)
ب.محمد بن یحیی عن عبدالله بن جعفر عن محمد بن عیسی عن عبید الله الدهقان عن درست الواسطی عن عبدالله بن سنان قال: قال أبوعبدالله علیه السلام:إذا أکلتم القثاء فکلوه من أسفله فإنه أعظم لبرکته.(امام صادق علیه السلام فرمودند:خیار را از ته بخورید چرا که برکت آن بیشتر می شود.)

" کزاز به پرکارترین ماهیچه های بدن حمله می کند. به ماهیچه های فک. وانقباضی دردناک آن ها را فرامی گیرد و از کارشان می اندازد و چهره انسان را شبیه شیطانکی می کند که می خندد.خنده ای شیطانی..." گاهی ذهن انسان، کزاز می گیرد.منقبض می شود.کزازهای ذهنی نیز به پرکارترین بخش های ذهن حمله می کنند.گاهی انسان وسوسه می شود که کاش کزاز بود.لعنت خدا بر شیطان.بر خنده های شیطانی.







